دوشنبه 14 آبان 97
سفر یه هفته ای بابا حاجی و مامان حاجی اینا به پایان رسید و عازم شمال شدند. تو این هفته هم تقریباً هر شب منزل یکی از دایی ها مهمان بودیم و بچه ها کلی خوش گذروندن بخصوص شبی هم در منزل دایی جان محمد مهمانی تولد باباحاجی و مراسم خاصی برقرار بود که کلی خوش گذشت و البته در این میان تکالیف دخترک کمی آزار دهنده بود و البته با درایت بنده و پشتکار خودش کارها و تکالیف انجام میشد. از اتفاقای جالب این روزا دیدار من با خانم معلم آویساخانم و پرده برداشتن از بعضی از کارها و اعتماد به سقفشان بود. روز استراحت خانم معلم و آویسا خانم که نقش ایشان رو ایفا کرد و مشق های بچه ها رو بررسی و امضا نمود و خانم معلم از یادداشت...



